ملا خليل بن غازي القزويني
411
صافى در شرح كافى (فارسى)
معامله را . بيانِ اين آن كه : او به سبب پردهپوشىِ شبهتها كه از هر طرف به خاطرش مىرسد و علاج نمىتواند كرد ، در حكمى افتاده بسيار سست ، مانند بافتهء كارتن « 1 » ؛ چه نمىداند كه درست رفته يا خطا كرده . براى اين به اين بلا افتاده كه نمىپندارد كه دانش به مسائل دين ، حاصل شود در راهى از راههايى كه او نمىشناسد آن راهها را و گمان نمىبرد كه غير آنچه به مرادِ خود رسيده در آن ، راهى ديگر باشد كه در آن راه ، سلامتى از بلا باشد . مخفى نماند كه اين دو عبارت ، تعرّض است بر آن مرد كه غافل شده از راه سؤال « اهل الذكر » كه بيان شد در حديث دهمِ « بَابُ النَّوَادِر » و به واسطهء آن ، « اهل الذكر » را مغلوب يا غايب مىكند ، و غافل شده از راه خاموشى [ گزيدن ] در ندانسته ، « 2 » اگر سؤال « اهل الذكر » ميسّر نباشد . بيانِ اين ، آن كه : اگر قياس كند چيزى را به چيزى ديگر ، دروغ نمىشمرد فكر خود را . اصل : « وَإِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ ، اكْتَتَمَ بِهِ ؛ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ ؛ لِكَيْ لَايُقَالَ لَهُ : لَا يَعْلَمُ ، ثُمَّ جَسَرَ فَقَضى ، فَهُوَ مِفْتَاحُ عَشَوَاتٍ ، رَكَّابُ شُبُهَاتٍ ، خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ ، لَايَعْتَذِرُ مِمَّا لَايَعْلَمُ ؛ فَيَسْلَمَ ، وَلَا يَعَضُّ فِي الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ ؛ فَيَغْنَمَ ، يَذْرِي الرِّوَايَاتِ ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمَ » . شرح : وَ إِنْ أظْلَمَ عطف است بر « هَيَّأَ لَها » . الإظلام : تاريك شدن ؛ و مراد اين جا ، ناياب شدن حشو از جملهء رأى است . « 3 » الاكْتِتام : پنهان كردن . باء در بِهِ براى تأكيد تعديه است و ضمير ، راجع به أمْر يا راجع به مصدر أظْلَمَ است . مَا ، موصوله است . مِنْ براى تبعيض است و اشارت است به اين كه در صورت اوّل نيز جاهل است ؛ ليك جهل خود را نمىداند .
--> ( 1 ) . كارتن : عنكبوت . ر . ك : لغت نامهء دهخدا ( كارتن ) . ( 2 ) . يعنى : در چيزى كه نمىداند . ( 3 ) . يعنى : حتّى راهى مانند قياس هم براى آن نيابد .